سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
آقا پسر مامان

خود پسندیدن آدمى ، یکى از حسودان خرد اوست . [نهج البلاغه]

آقا پسر مامان

نویسنده :  امیر ارشیا ادیبان

سلام به  همه


من امسال چند تا تولد داشتم


خونه مامی و احمد جون


خونه خانم نادری


خونه پدر و مادر بزرگم که البته امشب میریم اونجا


و از همه مهمتر با مامان و بابام تو قلعه سحر آمیز هوررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررا


جای همه شما خالی خیلی خوش گدشت


یکشنبه 1/9/88 ساعت 3:30 عصر
نویسنده :  امیر ارشیا ادیبان

سلام به همه دوستام


امسال من کلاس دوم هستم خیلی خوبه


خانم معلمم رو هم خیلی دوست دارم مامانم میگه همش درس بخونم


ولی من می خوام فوتبال نگاه کنم


راستی امسال دوستای جدید پیداکردم و با دوستای کلاس اول (شایان همتی و پارسا صالحی)زنگهای تفریح بازی می کنم


امسال خانم ناظم گفته همه می تونن با خودشون اسباب بازی بیارن مدرسه ساعتهای تفریح بازی کنن


ولی مامانم میگه اینا دیگه دارن خودشونو راحت می کنن نمی خوان همون زنگ تفریح هم بچه ها فعالیت کنن


راستی آخر ماه تولدمه


هورررررررررررررا


به مامان و بابام گفتم واسم پی اس 2 بخرن


چهارشنبه 29/7/88 ساعت 8:33 صبح
نویسنده :  امیر ارشیا ادیبان

سلام به همگی


من بایستی یک تحقیق راجه به خواص میوه پرتقال به مدرسه تحویل می دادم بیچاره مامانم و خاله شهرزادم


خیلی واسه این تحقیق زحمت کشیدن ولی خیلی خوشگل شد توی نمایشگاه پژوهشی جزو کارهای برگزیده بود


خاله شهرزاد از شما خیلی ممنونم


توی تحقیق من عکسهای خیلی قشنگی بود فکر کنم مامان همه رو واسم نگه داره.خیلی سخت بود روز قبلش مامان و خاله شهرزاد خیلی روش کار کردن آخه من هنوز به کامپیوتر وارد نیستم


این ماه ماه امتحانامه خیلی سر مامان شلوغه


هر روز به من می گه درس بخونم


خدا کنه شاگرد اول بشم خستگی مامانم از تنش بره بیرون


چهارشنبه 16/2/88 ساعت 1:53 عصر
نویسنده :  امیر ارشیا ادیبان

سلام به همه عید همه مبارک


امسال کلی عیدی گرفتم مثل هر سال کلی شکلات خوردم کلی .........


مامانم هی می گفت بسه مریض میشی بسه دندونات بسه


خلاصه خوش گذشت


بعد کلی عید دیدنی رفتیم اصفهان شارمینو ببینیم


من خیلی بغلش کردم بوسش کردم خیلی خوشگل بود و کوچولو


الان سه روز مدرسه شروع شده و من حسابی صبحها بد خواب میشم آخه توی این 16 روز تعطیلی هر شب تا 3 صبح با بابام فیلم میدیدیم و تا 11 صبح فرداش خواب بودم


جای شما خالی


 


دوشنبه 17/1/88 ساعت 4:7 عصر
نویسنده :  امیر ارشیا ادیبان

سلام به همه دوستان خوبم


ببخشیدا مامانم وقت نداشت وبلاگمو نو کنه همش کار کار کار منم همش مدرسه مدرسه مدرسه


خلاصه که سرمون شلوغه خیلی


خانم معلمم  هم که همش تند تند درس میده مامانم هم همش دیکته و زبان انگلیسی با هام تمرین میکنه منم خسته شدم دلم میخواد زود عید بشه بریم عید دیدنی


هر روز از مامانم میپرسم چند شب دیگه بخوابم عید میشه میخوام عیدی بگیرم


دیروز فهمیدم کلاس زبانم هم تا بعد عید تعطیله


یکشنبه 18/12/87 ساعت 8:8 صبح

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
تولدهای من
کلاس دوم
پژروه میوه پرتقال
شروع سال 1388
بازگشت
[عناوین آرشیوشده]
فهرست
1883 :کل بازدیدها
2 :بازدید امروز
1 :بازدید دیروز
درباره خودم
آقا پسر مامان
امیر ارشیا ادیبان[12]
اسم من امیر ارشیاست من 30 آبانماه سال 1380 متولد شدم و امروز 7 سال و 20 روزمه امروز مامانم این وبلاگو واسم درست کرده تا توش بنویسم البته وقتی برم کلاس دوم من خودم می نویسم الان مامان کمکم میکنه من مامان و بابامو خیلی دوست دارم
لوگوی دوستان
اشتراک
 
آرشیو
آذر 1387 [3]
دی 1387 [3]
بهمن 1387
طراح قالب